ღღ ای کاش سرنوشت جز این می نوشت ღღ
به نام وجودی که وجودم از وجودش شده موجود چنان از زندگی دلتنگ هستم که روز مرگ خود را جشن میگیرم تا همه بدانند که چقدر انتظار مرگ رو کشیدم ای کسانی که مامورین دفن من هستید، مرا در تابوت سیاهی بگذارید تا بگویند در تاریکی شب مرده است. عکس معشوقم را بر تابوتم بگذارید تا نگویند مرده ای است، دو تا قالب یخ به عنوان صلیب بر تابوتم بگذارید تا با در آمدن خورشید آب شود و به جای مادرم گریه کنند. دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا نگویند چیزی با خود برده است. مادرم لباسم را از خانه بیرون بیاور تا نگویند پسرت مرده است. ما غریب دیروز، آشنای امروز و فراموش شده فرداییم مرگ از زندگی پرسید: این چه حکمتی است که باعث می شود تو شیرین و من تلخ جلوه کنم؟ زندگی لبخندی زد و گفت: دروغ هایی که در من نهفته است و حقیقت هایی که تو در وجودت داری. درد تنهایی دگر از درد تنهایی، به جانم یار می یابد دگر تلخ است کامم، شربت دیدار می یابد زجام عشق او مستم، دگر پندم مده ناصح! نصیحت گوش کردن را دل هشیار می یابد مرا امید بهبودی نماندست، ای خوش آن روزی که می گفتیم: علاج این دل بیمار می یابد بهائی بارها ورزید عشق، امّا جنونش را نمی بایست زنجیری، ولی این بار می یابد محرم امام حسین (ع) ارباب ! صدای قدمت می آید هنگام اوج ماتمت می آید ما در تب و تاب غم تو می سوزیم یک روز دگر محرمت می آید امام علی (ع) قرآن به جز از وصف علی آیه ندارد ایمان به جز از حب علی پایه ندارد گفتم بروم سایه لطفش بنشینم گفتا که علی نور بود سایه ندارد رمز یا حسین عصیان گری از اول خلقت شروع شد آدم که توبه کرد نبوت شروع شد شیطان قسم به عزت پروردگار خورد هابیل کشته شد که مصیبت شروع شد تاریخ این حکایت دنباله دار ما در خواب غار بود و مصیبت شروع شد جای امام را به خلیفه سپرده اند مولا علی، نماز جماعت شروع شد قرعه فقط به نام امام زمان نبود بعد از غدیر دوره غیبت شروع شد قربانی خلیل که موکول شد به بعد ان وقت خط سرخ شهادت شروع شد شیطان هزار چهره عوض کرد تا یزید با رمز یا حسین امامت شروع شد خدایا با که گویم غم دل، جز تو که غمخوار منی همه عالم اگرم پشت کند، یار منی دل نبندم به کسی، روی نیارم به دری تا تو رویای منی، تا تو مدد کار منی راهی کوی توام، قافله سالاری نیست غم نباشد، که تو خود قافله سالار منی ..::: در انتظار تو :::.. مرحم بذار رو این دل آخه داره می سوزه تو انتظــــــــار نشستم هنوزم که هنوزه بگو دلم چه جوری می تونه باشه بی تو؟ تو حسرت بودنم واسه یه لحظـــــــه با تو حرفای من به جز تو راهی نداره جایی من منتظر نشستم به من بگو کجایی؟ امانتت هنـــــــــــوزم می تپه توی قلبم اگر که تو نیایی می میره بی تو نم نم بیا، بمون، نمیره... این دلی که اسیره بدون که با تو بودن آغــاز یک مسیره سرمشق هاي آب بابا يادمان رفت رسم نوشتن با قلم ها يادمان رفت گل كردن لبخندهاي همكلاسي دريك نگاه ساده حتي يادمان رفت ترس ازمعلم حل تمرين پاي تخته آن زنگهاي بي كلك را يادمان رفت راه فرار از مشق هاي توي خانه اي واي ننوشتيم آقا را يادمان رفت آن روزها را آنقدَر شوخي گرفتيم جدّيت تصميم گیري يادمان رفت شعرخداي مهربان را حفظ كرديم يادش بخير امّا خدا را يادمان رفت در گوشمان خواندند رسم آدميّت آن حرفها را چه زود امّا يادمان رفت فردا چكاره ميشوي موضوع انشاء ساده نوشتيم آن قدرتا يادمان رفت ديروزتكليف آب بابا بود وخط خورد تكليف فردا نان وبابا يادمان رفت
بی تو در خلوت شب ناله میکرد دل من با هر ترانه از تو خوندن گریه میکرد دل من دیگه تنها تر از این نمیشه باشم میدونی؟ سخته برام از تو جدا شدن میدونی؟ به دلم وعده دادم که چشات مال منه به خدا دوست دارم این دیگه حرف آخرمه تقدیم به آنکه که آفتاب مهرش در آستانه قلبم همچنین پا برجاست و هرگز غروب نخواهد کرد. ميخوانمت در بلندي، كه خودت بلند تريني ميخوانمت به مهرباني، كه خود مهربان تريني ميدانمت به رحمتت، كه خودت رحيم تريني ميدانمت به بزرگي، كه خودت بزرگتريني همه اين ميخوانمت ها و ميدانمت ها بهانه اي هست تا بگويم: خدايا دوستت دارم كبوتر ... امام رضا (ع) دلم اندازه ي اين ابرا پره گفتم: تو شیرین منی؟ ... گفتا: تو فرهادی مگر؟... گفتم: خرابت می شوم... گفتا: تو آبادی مگر؟... گفتم: ندادی دل به من... گفتا:تو جان دادی مگر؟... گفتم: ز کويت می روم... گفتا: تو آزادی مگر؟... گفتم: فراموشم نکن... گفتا: تو در يادی مگر؟... نبود در تار و پودش دیدی گفت عاشقه عاشق @@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@ امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه دیدار این خونه فقط خوابه ، تو که رفتی هوای خونه تب داره ، داره از درو دیوارش غم عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ، بیا بر گرد تا ازعشقت نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و گنجشک کلاغای سیاه پوشن ، چراغ خونه خوابیده توی دنیای خاموشی ، دیگه ساعت رو طاقچه شده کارش فراموشی ، شده کارش فراموشی ، دیگه بارون نمی باره اگر چه ابر سیاه ، تو که نیستی توی این خونه ، دیگه آشفته بازاریست ، تموم گل ها خشکیدن مثل خار بیابون ها ، دیگه از رنگ و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری گفتم که تو می دونی،سرخاک تو می میرم ، ولی تا لحظه مردن نمی گیرم دل از تو خدا رو خوش نمياد ... خدا رو خوش نمياد دل منو شكستي چشم به راه ... به تقاص چه گناهي بايد اينجوري بسوزم ای عابر خسته ... سلام ای عابر خسته ، که می خونی تو این نامه خود را نثار لحظه ی دیدار می کنم دوباره دل گرفته ... دوباره آسمان این دل ابری شده دوباره این چشمهای خسته بارانی شده دوباره دلم گرفته و شعر دلتنگی را برای این دل میخوانم میخوانم واشک میریزم، آنقدر اشک میریزم تا این اشکها تبدیل به گریه شوند در گوشه ای تنهای تنها، وخسته از این دنیا دوباره این دل بهانه میگیرد و درد دلتنگی را در دلم بیشتر میکند خیلی دلم گرفته است، مثل همان لحظه ای که آسمان ابری میشود خیلی دلم گرفته است مثل همان لحظه ای که پرنده در قفس اسیر است وبا نگاه معصومانه خود به پرنده هایی که آزادانه درآسمان پرواز میکنند چشم دوخته است دلم گرفته است مثل لحظه تلخ غروب، مثل لحظه سوختن پروانه، مثل لحظه شکستن یک قلب تنها دوباره خورشید میرود ویک آسمان پر ستاره می آید واین دل دوباره بهانه میگیرد به کنار پنجره میروم، نگاه به آسمان بی ستاره آسمانی دلگیرتر از این دل خسته یک شب سرد وبی روح سردتر از این وجود یخ زده دوباره این دل مثل چشمانم در حسرت طلوعی دیگر است آسمان چشمانم پر از ابرهای سیاه سر گردان است، قناری پر بسته و در گوشه ای از قفس این دل نشسته و بی آواز است هوا، هوای ابریست، هوای دلگیریست میخواهم گریه کنم، میخواهم ببارم دلم میخواهد از این غم تلخ ونفسگیر رها شوم اما نمیتوانم امروز صبح که از خواب بيدار شدي،نگاهت مي کردم؛و اميدوار بودم که با من حرف بزني،حتي براي چند کلمه،نظرم را بپرسي يا براي اتفاق خوبي که ديروز در زندگي ات افتاد،از من تشکر کني.اما متوجه شدم که خيلي مشغولي،مشغول انتخاب لباسي که مي خواستي بپوشي.وقتي داشتي اين طرف و آن طرف مي دويدي تا حاضر شوي فکر مي کردم چند دقيقه اي وقت داري که بايستي و به من بگويي:سلام؛اما تو خيلي مشغول بودي. يک بار مجبور شدي منتظر بشوي و براي مدت يک ربع کاري نداشتي جز آنکه روي يک صندلي بنشيني. بعد ديدمت که از جا پريدي.خيال کردم مي خواهي با من صحبت کني؛اما به طرف تلفن دويدي و در عوض به دوستت تلفن کردي تا از آخرين شايعات با خبر شوي. تمام روز با صبوري منتظر بودم.با اونهمه کارهاي مختلف گمان مي کنم که اصلاً وقت نداشتي با من حرف بزني. متوجه شدم قبل از نهار هي دور و برت را نگاه مي کني،شايد چون خجالت مي کشيدي که با من حرف بزني،سرت را به سوي من خم نکردي. تو به خانه رفتي و به نظر مي رسيد که هنوز خيلي کارها براي انجام دادن داري. بعد از انجام دادن چند کار،تلويزيون را روشن کردي.در آن چيزهاي زيادي نشان مي دهند و تو هر روز مدت زيادي از روزت را جلوي آن مي گذراني؛ در حالي که درباره هيچ چيز فکر نمي کني و فقط از برنامه هايش لذت مي بري...باز هم صبورانه انتظارت را کشيدم و تو در حالي که تلويزيون را نگاه مي کردي،شام خوردي؛ و باز هم با من صحبت نکردي. موقع خواب...،فکر مي کنم خيلي خسته بودي. بعد از آن که به اعضاي خوانواده ات شب به خير گفتي ، به رختخواب رفتي و فوراً به خواب رفتي.اشکالي ندارد.احتمالاً متوجه نشدي که من هميشه در کنارت و براي کمک به تو آماده ام. من صبورم،بيش از آنچه تو فکرش را مي کني.حتي دلم مي خواهد يادت بدهم که تو چطور با ديگران صبور باشي. من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.منتظر يک سر تکان دادن،دعا،فکر،يا گوشه اي از قلبت که متشکر باشد.خيلي سخت است که يک مکالمه يک طرفه داشته باشي.خوب،من باز هم منتظرت هستم؛سراسر پر از عشق تو...به اميد آنکه شايد امروز کمي هم به من وقت بدهي. عاقبت ظلم تو رو، یه روز تلافی می کنم اشکامو پاک می کنم، با دل تبانی می کنم می یاد اون روزی، که تو قهر دلم رو ببینی چشماتو باز کنی، حقیقت رو خوب ببینی می یاد اون روزی، که من نامه هاتو پاره کنم می یاد اون روزی، که من غم دل رو چاره کنم اگه اون روز برسه، منم برات ناز می کنم با غم و غصه و دردم، تو رو دم ساز می کنم اگه دل تاب بیاره، منم به اون روز می رسم روی ابرها می شینم، به آسمونها می رسم تو میخوای تا میتونی، دل منو خون بکنی با رقیبام بشینی، منو تو دیوونه کنی اما هر روز خوشی، تنگ غروبی هم داره شبای سرد و سیاه، صبح سپیدی هم داره نامه ای به خدا ... دلم گرفته اي خدا مثل هواي باروني
نمی دانم چه می خواهم خدایا به دنبال چه می گردم شب و روز چه می جوید نگاه خسته ی من چرا فسرده است این قلب پر سوز ز جمع آشنایان می گریزم به کنجی می خزم آرام و خاموش نگاهم غوطه ور در تیرگی ها به بیمار دل خود می دهم گوش گریزانم از این مردم که با من به ظاهر همدم و یکرنگ هستند ولی در باطن از فرط حقارت به دامانم دو صد پیرایه بستند از این مردم،که تا شعرم شنیدند به رویم چون گلی خوشبو شکفتند ولی آن دم که در خلوت نشستند مرا دیوانه ای بد نام گفتند دل من،ای دل دیوانه ی من که می سوزی از این بیگانگی ها مکن دیگر ز دست غیر فریاد خدا را، بس کن از این دیوانگی ها ![]()

![]()

![]()

![]()

![]()

![]()

![]()

![]()

![]()
بس که بدبختي تو تورم مي خوره
بيگناه توي جهنم افتاديم
ديگه از چشم خدا هم افتاديم
آقا جون ميگن که رخصت نميدي
به کسي برگ ضمانت نميدي
ميگن از اين آدما دلت پره
ميگن از برو بيا دلت پره
روي گنبدت کبوتر نميخواي!
توي خواب غصه دارا نمياي!
در رو وا کن آقا جون ببين منم
اومدم دو خط باهات حرف بزنم
بگو تو به کفترات غذا ميدي
هنوزم مريضا رو شفا ميدي
اومدم بهت بگم زمستونه
تن گنجشکا اسير بارونه
چوپونا گرگا رو گله مي برن
ديگه اينکه آهوا در خطرن
تو کتاب درساي تيکه پاره
ديگه سارا يه انارم نداره
بين گرگا نميشه آهو باشي
شيشه باشي ، زودتر از هم ميپاشي
مرحم زخماي باورم ميشي؟
آقا جون ضامن کفترم ميشي؟
جوجه هام گشنه خوابيدن دوباره
نون بدبختي که خوردن نداره
بوي خاک ميدن گلاي نسترن
خروسا هي دم به دم اذون ميگن
جوجه هاي کابلي پا ندارن
ديگه از گرسنگي نا ندارن
تو فلسطين اگه بارون بزنه
جوجه رو دست باباش جون ميکنه
آدما با گوله آهنگ ميزنن
کفترا به آدما سنگ ميزنن
سفره دل رو نميشه وا کني
همه جا جنگه اگه نگا کني
زندگي مساوي اسارته
ديگه از کجاش بگم ؟ قيامته
تو رو جدتون شما کاري کنين
ديگه امنيت نداريم رو زمين
ميتونين کفترا رو جواب کنين؟
نميخواين محض خدا ثواب کنين؟
دلتون ميداد بگين حقتونه؟
ما نيومديم پي آب و دونه
اومديم به ما عنايت بکني
جوجه هامونو ضمانت بکني
اومديم پر بزنيمبه راه راست
گوش به زنگيم ... بقيش دست شماست
شما که گنبد و گلدسته دارين!
اين همه زائر دلخسته دارين
شما که خوب ميدونين منتظرم
سهم کفترا رو هم بدين ، برم
ميدوني؟ چيز زيادي نداريم
عوضش حقمونو که بگيريم
دلمونو فرش راتون مي کنيم
تا نفس داريم دعاتون مي کنيم
يادمون نميره رحمت شما
سر سال ميايم زيارت شما
قهوه اي رو رد مي کنيم
جوجه ها رو نذر گنبد مي کنيم
آقا جون حالا ديگه وقت دعاس
نوبتي هم باشه ، نوبت شماس
دعا مستجاب ميشه وقت اذون
اين شما ... اينم خداي مهربون ...![]()
گفتم، گفتا ...


![]()

رفتي جدا از منو كنار اون نشستي
خدا رو خوش نمياد بي جا قضاوت كني
با رفتنت عزيزم به من خيانت كني
خدا رو خوش نمياد تو مال من نباشي
با رفتنت غصه رو به قلب من بپاشي
خدا رو خوش نمياد سراغمو نگيري
تنها بزاري منو با اينهمه غريبي
خدا رو خوش نمياد دل منو رد كني
تو چشمه ي آرزوم حسرت و بي حد كني ![]()
واسه ي يه اشتباهي چه اومد به حال و روزم
مگه من چه كرده بودم كه چنين شكسته قلبم
آه از اين خيال چشمات كه منو گرفته از من
رسم اين دوره زمونه شده عاشق كشي اما
بيچاره عاشق خسته كه شده تارك دنيا
حالا باز حرفاي مردم ميشينه توي خيالم
كي ميشه دل بسوزوني تو براي حال زارم
هميشه تو رو تو خوابها توي رويا ها مي بينم
براي يه لحظه ي ناب تو ي آغوشت مي شينم
ولي اين فقط يه خوابه منم و يه دل خسته
به خدا كه چشم به راهتم پشت اين دراي بسته![]()
تو جای پای من نگذار ، که هرکی رفت پشیمانه
تو این راهی که میری رو ، سرانجامی نخواهی دید
دروغ باورت انگار ، که هرکس رفت تباهی دید
منو باور کن ای عاشق ، که عشق روی زمین بی جاست
خدا معشوق زیباییست ، که عشق واقعی اینجاست
همین قلبت همین خونه ، خدا پیش تو می مونه
نه میره لحظه ای حتی ، نه میشی زار و دیوونه
کدوم آدم لیاقت داشت ، که قلبت رو بدی دستش
تو رو می گیره از شادی ، غمو دور دلت بستش
نرو عابر که چپ میری ، که راهت سرد و تاریکه
نداره جا برا عشق ، که راهت تنگ و باریکه
اگر دنبال عشق هستی ، چشاتو وا کن ای عابر
ندی دل دست انسانی ، که در آتش نشی ظاهر
به دنبال خدا باشی ، تو عشق واقعی داری
سرت بالا پر از نوری ، نه محتاجی نه بیماری![]()


دوباره لحظه ی غروب که میرسد 
شمع دل تاریکم انگار روشن میشود 
خاموشم، سردم و رنجورم، بلی! 
اما به شوق لحظه ی دیدارت قیام میکنم 
سنگینی این دل سیاه بی انتهاست 
بغض این لحظه ی شیرین اما آشناست 
تو مقصد آخرین این دل غمدیده ای 
خود را نثار لحظه ی دیدار میکنم 
![]()



![]()
سلام دوستان، امروز از همه ی شما میخوام این مطلب رو با دقت بخوانید. 
نامه ای از طرف خدای مهربون ... 
هنوز هم دوستت دارم، روز خوبي داشته باشي ... 

![]()



![]()


مثل دل سياه شب مثل غم زمستوني
دلم گرفته زين هوا از اين سکوت بي صدا
دلم گرفته از همه از اين دلاي بي خدا
دلم مي خواد پر بکشم برم به آسمون دور
برم يه جاي خالي از ريا و زور![]()


![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |


